تبليغاتX
لبخندهام پر زده با بادبادکم

لبخندهام پر زده با بادبادکم

یا لطیف...
سلام

قسمت اول شخصی ست!

(هنوز هم که هنوز است دوستت دارم

اگر چه دلخورم از روز گار مریم جان...

شعر از خودت!

اینجا منم...تویی... ده اردی بهشت ماه... به لباس قرمز تو و قلو جانت به لباس آبی! من و اتفاق سیندربلایی قسم نمیگذارم کسی بیاید وقیچی بیاوردو "امی سه ساله رفاقته !" خراب کند.

اردی بهشتم که باشی دی ماه معنا ندارد

یک روز ساده نیست که من ساده بگذرم*

من و تو بیشتر از این کنارهم هستیم

تولد بیست وچند سالگی تون! مبارک بانو

هرچند بچه مدرسه ای هستیم)


فعلا" غزل را از این پست برداشتم میگذارمش توی پست های قدیم که فقط باشد.

آدم یا به روز نمیکند یا درست وحسابی به روز میکند! غزل دارم اما یکجور دلزدگی از وبلاگ هم دارم که نمیگذارد شعر بگذارم.

این امتحانات که تمام شد خوب برمیگردم دور از نگرانی و... .

 



+نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت21:52توسط ساجده جبارپور |
یالطیف...

بهارنیست، زمستان پس از زمستان است

که خود به هم زده تقویم من توالی را 

استاد منزوی


سلام

دوماه بیشتر است که به روز نشده ام دغدغه ها و کارها وامتحانات واتفاق ها و ...نگذاشتند. قرار بود با غزل عیدانه ام به روز شوم یا حداقل با یکی از غزل های عاشقانه .این دوماه پرکار بودم اما خب پرکاری خوب نیست شعر جدید فرصت اصلاح شعر قبلی را میگیرد.


فعلا" این غزل را داشته باشید....



افسانه رفت از دل نیما و یوش ها 

گم شد شکوه عشق دراین جنب وجوش ها

با دست وپا زدن که به ساحل نمیرسیم

ای کاش می رسید صدامان به گوش ها

دیشب درخت ها به بیابان گریختند

از بس گذاشتید تبر روی دوش ها

وقتی به شانه های جهان مار وکرکس ست

باید پناه برد به سوراخٍ موش ها

باید پناه برد به تردید تازه ای

ما نیش خورده ایم در آغوش نوش ها

دیگر کسی عزیز سلاطین نمی شود

مارا فروختند به آدم فروش ها!

ساجده جبارپور



+نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت10:31توسط ساجده جبارپور |
یا لطیف
سلام

به زودی بروز خواهم شد

رباعی:

من مایه ی شرمساری تقویمم

هرجشن تولدم شده ترحیمم

با تیشه به شانه های خود میکوبم

انگار که هم بتم هم ابراهیمم


1)سیاه مست


ای چشمهات خانه ی مردی سیاه مست

از عطر بندریت زنی سر براه مست

شیطان نشسته است تو را سجده میکند

آدم دمی به ذکر دمی از گناه مست

با نام های مختلفت چرخ میزنند

درویش ها میانه ی هر خانقاه مست

ای ماه از تبار کدامین قبیله ای؟

ماندست از نگاه تو چشمان چاه مست

من اشتباه آمده بودم به سوی تو

هر روزم از قشنگی این اشتباه مست

تو...عارفی که تا ته این راه رفته ای

من عاشقی که مانده در آغاز راه مست

***

در بیت بیت شعر قلم در شراب رفت

مستی گذشت از حدو شاعر به خواب رفت*

ساجده جبارپور

*-به دلایلی مربوط به قالب غزل وبیت آخر این شعر در روزنامه اطلاعات اینگونه چاپ شده است:

مستی گذشت از حدو شاعر به خواب رفت

ای چشمهات خانه ی مردی سیاه مست


*-دراین پست دو غزل میگذارم اگر درمورد هردو غزل صحبت کنید ممنون میشوم.

2) گوشه ی عشاق


مردی آمد اصفهان را برلب هرتار ریخت

ساز زد دیوانه شد جان در تنی بیمار ریخت

چشمهایش چلچراغ روشن شیراز بود

نوری از چشمانش آمد در دل هر غار ریخت

آهش آهویی شدو در جنگل جادو دوید

خواب شد کم کم به چشم دختری بیدار ریخت

خواست قلبش را شمالی تر کند باران گرفت

در سحرگاهش کمی از عطر شالیزار ریخت

تا اناری سرخ برهر شاخه سنگینی کند

از درختی برگهای قرمز گلنار ریخت

گل اناری گوشوار بین گیسوهاش شد

زر زری های طلا در گنجه ی اسرار ریخت

 

مرد رفت از "اصفهان" تا گوشه ی "عشاق" را...

از تن تارش دوپیمانه شراب انگار ریخت

مستیش از حد گذشت ودستهایش خسته شد

تار از دستانش افتاد و   دل دیوار   ریخت

ساجده جبارپور-رشت




*-التماس دعا


+نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت16:0توسط ساجده جبارپور |
ای چشمهات خانه مردی سیاه مست!
*سلام

مردم پیام هدیه وتبریک میدهند

ازتو ولی سکوت به دستم رسیده است

ساجده جبارپور

این بانو اردیبهشت بعد مدتها به روز شده

فقط همین اردیبهشت است که در این زمستان تنهایم نگذاشته


*شکر که بیست سالگی دارد تمام میشود .

* هر گلی بوده بر سرم زده است/دست تقدیر را چه باید کرد

از دوچشم سیاه زاده شدم/در دو چشم سیاه میمیرم(ناصرحامدی)

*دوست نداشتم به روز شوم اما سکوت خسته ام کرد مثل این روزها که تمام نمی شوند.

*'می آید آن روزی که خورشیدت نتابد

می آید آن روزی که دیگر نیستم که...(مریم پیله ور)


وغزلم:

من میرسم به لحظه ی آخر که نیستی...

با بغض های ممتد دیگر که نیستی...

هر شیشه نام درد مرا گریه میکند

از شیشه های پنجره کمتر که نیستی 

هی پشت هم نگو که مرا درک میکنی

یک رنگ هم شویم تو دختر که نیستی

هی زنگ پشت زنگ برایت....که هیچکس

- خانوم مزاحمید   - تو آنور که نیستی؟!

با قرص های صورتی اعصاب میخورم

این روزهای دلهره آور که نیستی

زل میزنم به جایی و تنها نشسته ام

در چارچوب کهنه ی این در که نیستی...

پشت سرم تمام محل حرف میزنند

بگذار بگذریم....چه بهتر که نیستی!

ساجده جبارپور-رشت


*من همچنان نقدتان را خریدارم.

*التماس دعا


**نام پست مصرعی از غزل دیگرم است که شاید روزی دراین وبلاگ...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت0:8توسط ساجده جبارپور |
من تا ابد ماهی کوچولوی تنگ تنگ توام!
سلام

گاهی آدم چیزایی رو که گم کرده بود ،با از دست دادن پیدا میکنه نه نگه داشتن... و تلاشش یه نوع بلاهته که وقتی یه کم از خودش دور میشه واسش خنده دار میشه../ وبلاگ آقای حبیبی

-من دست نویسم خوب نیست که از جای دیگه برمیدارم اما فکر میکنم این روزا دارم خدارو با ازدست دادن خیلی چیزا پیدامیکنم

خدایا شکرت

به زودی به روز میشم

دوستی که دوست است ودوستش دارم:

آمدند

کنارم نشستند

قشنگترین سرودهایم را خواندند

کودکی ام پچ پچ کنان  دور شد...

روز بعد

لبهایشان

تکه های تنم را می جوید

فاطمه صداقتی نیا


یک سپیداز من:

این روزها

ابراز عشق

سخت تر از آنست که میگویند

ماهی کوچکی شده ام

که خجالت میکشد به آب بگوید:

" بی تو میمیرم"


ویک غزل که دوبیتش دوماه پیش آمد وچندروز پیش کامل شد:

***

بعد از غروب سرد زمستان بهار را....

این روزهای تیره ی پر انتظار را....

بر صندلی یک اتوبوس سپید رنگ

از پشت شیشه منظره ی رودبار را...

یک روز میرسد که از این خانه.....بگذریم!

له می کنیم غیرت ایل و تبار را

این چارچوب حال مراهم گرفته است

ای کاش زود تر بگذاری قرار را

با دستهای محکم و مردانه ات بزن

با ضربه هات یک تنه بشکن حصار را

در خانه شعر های مرا پاره میکنند

اینبار ، یاد من بده

                          راه فرار را

ساجده جبارپور-شهریور 90


+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت21:26توسط ساجده جبارپور |
....
من واین لحظه های سختی که...

من واین کوره راه بی برگشت

تویی وآن غرور مسخره ات

تویی ودختری که از تو گذشت....

سلام

*هیچ خوبیت ندارد خالق و آفریده خیلی بهم نزدیک باشند چون همدیگر را عصبانی میکنند!

*زمان میجود خرد میکند وماهمان کسانی هستیم که در آرواره هایش قرار داریم/ راز فال ورق:یوستین گردر

**موضوع امیدوار بودن یا نبودن نیست .وقتی که قدرت تصمیم گیری در دست دیگران است، وقتی که مانمیتوانیم در تصمیم گیری دیگران دخالت کنیم تنها کاری که میتوان انجام داد تحمل کردن است. /دخمه: ساراماگو

غزل مثنوی:

من خسته ام،من خسته ام،خسته ترینم

دریایی از  دردم  که  بر  قلب  زمینم

در چشم هایم چشمه ی اندوه دارم

بر شانه هایم ردّ پای کوه  دارم

هر جا که رفتم یک بیابان کربلا شد

دستم که بالا رفت دنیا بی خدا شد

سهم من از دنیا همین خودکارو دفتر

سهم من از دین هم حقوقی نا برابر *

سهم تبار وریشه ام زخم تبر شد

تنها سلاحم گریه هایی بی پدر شد

میخندم امّا عمق روحم درد دارد

این زندگی آدمکشی نامرد دارد

انگار می خواهند جانم را  بگیرند

با ارّه مغز استخوانم را بگیرند

...

در شعر من حرف از هبوط آب وگل نیست

دیگر نشان از عشق مابین دو دل نیست

من می توانم از لبت بنویسم امّا....

از روزهای بی شبت بنویسم امّا....

این حرف هارا بی خیال از من گذشته است

دیگر  توانم  از  توانستن گذشته است


هر روز دردم از خودم لبریزتر شد

در چشم هایم زندگی پاییز تر شد

.....*

من زندگی را وقف مردم کرده بودم

انگار من را در خودم گم کرده بودم

هرکس میامد با غرورش زخم میزد

در پاسخش تنها تبسّم کرده بودم

میخواستم هر لحظه ام اعجاز باشد

در خود مسیحا را تجسّم کرده بودم

شاید برای لحظه ای دلگرم  بودن

سر شاخه هارا خرج هیزم کرده بودم

این قصه ی پر درد پایانی ندارد

عمر زمستانی زمستانی ندارد

پر کن سکوت باغ را با قصه هایم

جمعییت مشتاق را باقصه هایم

"آن سیب کوچک هم نصیب کرم ها شد

کالای مفتی توی جیب کرم ها شد"

انگار سیبی نیم خورده بر زمینم

من خسته ام من خسته ام خسته ترینم

ساجده جبارپور-مرداد 90

* قبلا" این بیت اینطور بود: دستانم از دستانیم چیزی ندارد

* غزل زمستان از اواسط کار حذف شد

بیت :سهم من از دین گنبد دوار بی در / تغییر پیدا کرد

________________________________

ما هردو با اشاره خداحافظی کردیم
تو با عشقت /پشت شیشه ی فرودگاه
من
با سقفی که روی سرم نبود
...
از پشت شیشه ی زندان
حرفهارا باورنکن
شیشه ها
آنقدرهم
دل نازک نیستند
.

ساجده-جبارپور



+نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت18:45توسط ساجده جبارپور |
شعری برای دریا

کسی پایان این دلتنگیا نیست

چراغی توی شهر سایه ها نیست

بگیر دستام و تو دستای گرمت

بگیر دستام و تا دست خدا نیست

سلام

به امید حضورش

دوباره سفره ی مان پهن وشام غم داریم

بیا که خسته ام از این غذای تکراری

بی مقدمه ....

 آبی

روپوش مشکی ، کفش مشکی،روسری آبی

هربار میگفتی : چه رنگ محشری....آبی

در خانه ات درقاب های روی دیوارت

در عکس ها لبخند می زد دختری آبی

هرروز با طرح جدیدی می فرستادم

با نامه هایم بوسه را با جوهری آبی

غافل ازاینکه آخرش آرام میمیرد

در بین مرداب دلت نیلوفری آبی

***

حالا کنارم نیستی زندانی ام کردند

دریک اتاق سرد وکوچک با دری آبی

با قرص های خواب هم تا صبح بیدارم

تو بی خیال دختری آرام میخوابی*


* این دومین شعر م است که تغییر ردیف وقافیه دارد(دوستانی که تمامی شعرهایم را شنیده اند عجله نکنند یکی از اشعاری که شنیدند وردیف متفاوت بود بیت آخرش تغییر کرد از تفاوت در آمد!)


قراربود یک پست درست وحسابی بگذارم این امتحانات خوب مرا کشت ساعت 6صبح قبل از حرکت سمت دانشگاه روی نمونه سوال رباعی نوشتم! در کل شعر بهانه ی خوبی برای فرار از درس است اگر تا دکترا ادامه بدهی میشود از شعرهای دور جزوه ای  یک دیوان چاپ کرد

بی بال وپراست وقسمتش پرواز است

در خانه ی ما کبوتری جانباز است

دروازه ی خانه از شب رفتن او

انگار دهانش از تعجب باز است

***

به ابر در آسمانم عادت دارم

به سایه ی نیمه جانم عادت دارم

هرجور دلت خواست بزن راحت باش

به خنجر دوستانم عادت دارم

***

نیمه ی شعبان از الان مبارک

**

تو نور بزرگ پشت آن دیواری

کی میشود این فاصله را برداری

حرف از دو سه تا آدم با ایمان نیست

تو سیصد و سیزده نفر کم داری


خود نوشت:

راستی نقد فراموش نشه

چقد بده آدم ندونه باید محاوره تو وبلاگش حرف بزنه یا کتابی

تموم شعرهایی که تواین پست گذاشتم چه محاوره چه غزل چه تک بیت ازخودمه

تا اواسط مرداد خداحافظ

*** چقد خوبه آدم تموم امتحاناشو خوب بده ...





+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت22:34توسط ساجده جبارپور |
...چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر

                                به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

گلایه ای نکنی ،بغض خویش را بخوری

                                     که هق هق تو مبادابه گوششان برسد...

نجمه زارع


سلام

1)تبریکــــــــــــــــ: وبلاگ عزیزم تولدت مبارک خیلی دوستت دارم چون ...چون ...دوستت دارم دیگه چون نداره که /نگاه کن از سال پیش تا الان چندتا دوست شاعرپیدا کردم!!!

2)تسلیتــــــــــــــ: ساجده جان تسلیت میگم ایام امتحانات اومده و19 واحد کتاب رو نخوندی وهمش پای اینترنت وانجمنا بودی:(

3)آدم غماش که بزرگ باشه تکیه گاه بزرگ میخواد اگه تکیه گاه پیدا نشه مجبوره به خودش تکیه کنه اون وقته که وجود خودش بزرگ میشه /شایدم کوچیک بشه! این مسئله هنوز یک فرضیه است.

4)به نقل از یک ایمیل ازیک دوست:

آدم‌های ساده را دوست دارم. همان‌ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.همان‌ها که برای همه لبخند دارند.همان‌ها که همیشه هستند، برای همه هستند.

آدم‌های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت‌ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بس که هر کسی از راه می‌رسد یا ازشان سوءاستفاده می‌کند یا زمینشان می‌زند یا درس ساده نبودن بهشان می‌دهد.آدم‌های ساده را دوست دارم. چون بوی ناب "آدم" می‌دهند

5) گاهی اوقات دیوونه بودن خوبه مخصوصا" وقتی که غمت از حد خودت بزنه بالاتر این دیوونگی رو به خوبی خودتون ببخشید


اینم دیوونگی من:

فرمان بده پیغمبر اعجاز برقصم

در چشم چهل رند نظر باز برقصم

تو تار، دوتاری و سه تاری و سماعی

باشور بخوان گوشه ی شهناز برقصم

نه دف د د دف ...نای نی و عود بیاور

تا یاد بگیرم که به هر ساز برقصم

با دامن پرچین خودم چــــرخ...بچرخم

قلیان بکشی...قل بزنی...باز برقصم

با تن ت ت تن تن ت ت تن شور بگیرم

هی سکّه ی زرکوب بیانداز به رقصم

از  داغی خرماپز اهواز بیایم 

در مستی میخانه ی شیراز برقصم

دیوانه که از حکم وجزا ترس ندارد

مطرب تو بزن باز از آغاز برقصم!

ساجده جبارپور _خرداد90


راستی این شعر سپید ارزش چندبار خواندن دارد

اگر وبلاگتان نیامدم به بزرگیتان ببخشید جبران میکنم.


+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت21:22توسط ساجده جبارپور |
من برای نرگس گریه میکنم*
سلام


1)چند روزی بود زرد فکر میکردم رفتم نمایشگاه آن هم برای اولین بار حالا دارم سرخابی فکرمیکنم چقدر خوب است شاعرهایی که خیلی دوستشان داری را ازنزدیک ببینی وبا آنها هم کلام شوی کاش این روزها خانه مان همچنان تهران بود هرچند دودی هرچند بزرگ !! کتاب شعر نداشتم فقط کتاب شعر خریدم!!

2) فکر کن زیر درخت های سبز وقشنگ آلوچه وسیب توی هوای خنک روی خرمنی از سبزه وگل نشسته ای و داری اصول فقه میخوانی !!! هر خط که میخواندم یاد شعر سهراب سپهری می افتادم و درس فراموشم میشد سر امتحان حالم بد بود به جای ذات واطلاق عقد و اصل استحسان به آلوچه ها فکر میکردم! البته بعد امتحان که اولین جلسه ی متون فقه رفتم استادمان از دوستیش در دوران طلبگی با حسین پناهی گفت که حالم را حسابی خوب کرد

3) نمی خواهم بدقول باشم اما شعر دفاع مقدسی که شنیده اید(البته دوستان رشتی شنیده اند) را میگذارم اینطور برای من بهتراست با این ایام هم بیشتر سازگار است .(خیالم از این شعر جمع تر است)

پدرت...

تکه ای ماه بود انگاری ، پدرت بوی آسمان می داد

با وضو می نشست توی حیاط ، صبر میکرد تا اذان می داد

لا اله ...صداش می لرزید ، اشهدش را بلند تر میخواند

با همان دست های بی دستی، خانه را مشق آب ونان می داد

گرچه...گاهی که ماه کامل بود، وجنون در نگاه ساحل بود

تن دریا که موج می انداخت...پدرت پیرتر نشان می داد

***

«ملک الناس و یا اله الناس»...«بچه ها رو زدن ...نیا...عبّاس»

«داره خمپاره میزنه... برگرد»... پدرت ذره ذره جان می داد

***

دیشب از کهکشان ستاره چکید ...،زندگی روی دیگرش را دید

از سر شاخه یا کریم پرید...خانه هم بوی ناگهان می داد

زن همسایه مهربان شده بود، بر سرت خاک سرد می پاشید

گریه هایت بلند تر می شد ، سوژه ای دست نوحه خوان می داد

ساجده جبارپور-بهار 90


ته نویس : عنوان جمله ای از کتاب کیمیاگر


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت22:9توسط ساجده جبارپور |
این روزها...

سلام

اردیبهشتی جان  دنیا جهنم هم که باشد وقتی تو بامنی بهشت میشود . وقتی قالب انتخاب کردیم وکم کم سر صحبتمان باز شد وقتی دستم را توی جمع گرفتی وکشیدی که تذکر بدهی چقدر شعرم اشکال دارد وقتی با هم خندیدیم گریه کردیم وهرچقدر که من بد بودم قهر نکردی وقتی شعرت را خوانده بودم ونمیشناختمت وقتی شیطنتمان گل میکرد میدانستم بهترین دوست دنیای شعرمنی.

"عاشق ترین بودی اگر بودی به جای من

شاعرترین بودم اگر بودم به جای تو"

مریم پیله ور

تولدت مبارک اردیبهشتی ترین مریم دنیا


" بدون عشق تو شوق خرید ماهی نیست" ماهی خریدیم ....3تا(کلا" سه تاکه باشند دعوا میگیرند)....درست ساعت 7صبح اول فروردین هرسه تایشان باهم سکته کردند!! ماهی های این دوره قلبشان ضعیف است باید قلب خودم را توی تنگ می انداختم!!

این روزها که فروردین دارد میرود خیلی خوب است حتی اگر اردی جهنم باشد ماه، ماه شاعرانه ای است . اول بخاطر هوا و دانشگاه و دیدن دوباره ی تمام  دوست های  خودم دوم هم بخاطر عطر گل مریم که تا 10 اردیبهشت کل فضا رامیگیرد.

"این روزها فکرمیکنم توی این شهر هیچکس مثل من از قدم زدن درخیابان های شلوغ وچهار راه ها آرامش نمیگیرد تشبیه جالبی نیست اما چراغ های سبز مرا یاد تو می اندازند توی هر چراغ سبز جنگل گیسومی می وزد که من درست وسط آن  نشسته ام و دارم به  تو فکر میکنم واینکه ...حیف چراغ ها هم مثل چشمهای تو تغییر رنگ میدهند ...باید راه بیفتم"

غزل عاشقانه ی بلندتری گفته ام اما انگار فعلا" نوبت این شده این شعر را قبل عید خواستم بگذارم نشد.البته ببخشید اینقدر شعرم کبوتریست در کل بال و پر را زیاد دوست دارم


آتش بزن سرشاخه های باورم را

حل کن میان آبی ات خاکسترم را

من بی تو دنیا را نمی خواهم ببینم

"با عشق" حل کن مشکل درد آورم را

حتّی کبوتر بی کبوتر های دیگر

از یاد خواهد برد فعل "میپرم" را

توی قفس هم باتو بودن لطف دارد

لب ترکنی سوزانده ام بال و پرم را

از چشم های زندگی دارم می افتم

یک لحظه برگرد وکمی پشت سرت را..........*

ساجده جبارپور

* تغییر ردیف آگاهانه بوده است

بعدنویس: پاک کن نداری؟؟دلم میخواهد کمی از این سرنوشت که راهی ندارد را پاک کنم دوباره بنویسم کمی به تر کمی خواناتر کمی...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت21:17توسط ساجده جبارپور |